شعر عاشقانه
بذار خیال کنم هنــــــــوز ترانه هـــامُ می شنوی
هنوز هوام داریُ هنــــــــــــوزصدامُ می شنوی
بذار خیال کنم هنــــــــــوز
یه لحضه از نیازتم
اگر تموم قصمون
هنوز ترانه سازتم
بذار خیال کنم هنـــــــــوز
پر از تب وتابُ منی
روزا به فکر دیدنم
شبا پر از خواب منی
بذار خیال کنم تو دلــــتنگیــــــــات
غروب که می شه یاد من میــــفتی
تویی که قصه طلوع عشق گفتییُ
دوســــــــت دارمُ نگفتی
بذار خیال کنم منـــــــــــم
اون که دلت تنگ براش
اونی که وقتی تنهایی
پر می شی از خاطره هاش
اون که هنوز دوسش داری
اون که هنوز همنفس
بذار خیال کنم منــــم
اونی که بودنش بســـــــــــــــه