![]() |
![]() |
|
| دانشجو |
|
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 15:10 توسط خیام |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 15:7 توسط خیام |
|
|
باغ تنهایی
هیچ کس در باغ تنهایی من نو نهال آشنایی را نکاشت
کوله بار غربتم را لحظه ای دستهای مهربانی بر نداشت
باغبان از آن نهال سینه ام
شاخ و برگ نا امیدی را نچید
از نگاه چشمهای خسته ام
احتصار لحظه هایم را ندید
کاش می شد با غروب آفتاب
بی صدا با سایه ها کوچید و رفت
یا که میشد با طلوع یک بهار
آخرین پائیز را بوسید ورفت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 20:50 توسط خیام |
|
|
چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس . یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس . یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی! یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه... غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی! یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه... غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 1:7 توسط خیام |
|
|
آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد
کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم، بسوي کدام قبله نماز مي گزاري که ديگران نگزارده اند ......!!!! دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 0:14 توسط خیام |
|
|
بابا برزرگ مهربون و بابایی جونم روز پدر رو تبریک می گم و براتون آرزوی سلامتی دارم . فرا رسیدن سیزدهم رجب ، ولادت فرخنده مولای متقیان، امیر مومنان علی بن ابی طالب علیه السلام خدمت تمامی دوستان و عاشقان تبریک و تهنیت باد! باشد که رهروان راستینی برای ان بزرگوار باشیم. التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:47 توسط خیام |
|
|
بذار خیال کنم هنــــــــوز ترانه هـــامُ می شنوی هنوز هوام داریُ هنــــــــــــوزصدامُ می شنوی بذار خیال کنم هنــــــــــوز یه لحضه از نیازتم اگر تموم قصمون هنوز ترانه سازتم بذار خیال کنم هنـــــــــوز پر از تب وتابُ منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی بذار خیال کنم تو دلــــتنگیــــــــات غروب که می شه یاد من میــــفتی تویی که قصه طلوع عشق گفتییُ دوســــــــت دارمُ نگفتی بذار خیال کنم منـــــــــــم اون که دلت تنگ براش اونی که وقتی تنهایی پر می شی از خاطره هاش اون که هنوز دوسش داری اون که هنوز همنفس بذار خیال کنم منــــم اونی که بودنش بســـــــــــــــه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:58 توسط خیام |
|
|
ایکه می پرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی مهر بی چون و چرا عشق یعنی کوشش بی ادعا عشق یعنی مهر ، بی اما ، اگر عشق یعنی رفتن تا پای سر عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست عشق یعنی خواندن از چشمان او حرفهای دل ، بدون گفتگو عشق یعنی مستی از چشمان او بی لب و بی جرعه بی می بی سبو |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 12:13 توسط خیام |
|
|
سخن عشق نه آنست که آید به زبان...........
صبحگاهان که چشمانم رامی گشايم تاروزی ديگرراشروع کنم،درآن لحظه به تومی انديشم. وقتی که دستانم را برای مناجات با خدای خويش به سوی آسمان می برم ، حتی در آن لحظه نيز به تو می انديشم . در نگاهای خسته مردمان در دستان گرم دوستانم و در صدای زيبای مادر ، در بهارزمانی که شکوفه ها را به نظاره می نشينم ، به تو می انديشم . وقتی که شبنم باران به روی ديدگانم می چکد ، در آن لحظه قلبم پر از ياد تو می شود و به تو می انديشم . وقتی که در هياهوی کار لحظه ای از يادم غافل می شوی من در آن لحظه نيز به تو ... شبها که آرامش و تاريکی همه دنيارا با سياهيش پر می کند من خانه دلم را با ياد تو روشن می سازم . حتی اگر روزی رسد که ديگر به من نينديشی باز هم من به تو خواهم انديشيد .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:40 توسط خیام |
|
|
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الليل والنهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال
به امید : ظهور امام زمان به امید : سالی پر از عشق و محبت به امید : شفای همه انسانهای در بند بیماری به امید : رسیدن همه عاشق ها به معشوقشون
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 21:29 توسط خیام |
|
|
در سردي يک غروب دل تنها شد
بعد از تو تمام شهر بي فردا شد من بيشتر از من به تو وابسته شدم تا عشق به جرم پاکي اش رسوا شد وقتي همه ي بال و پر عاطفه سوخت پرواز به شکل تازه اي معنا شد در آتش عشق تو ببين سهم مرا تو رفتي و دود از دل من بر پاشد اين درد، عجيب لحن تندي دارد چون مشت تو بد جور برايم واشد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 21:9 توسط خیام |
|
|
نگاهم کردی... نگاهت کردم... نگاهم کردی... به نگاهت خیره شدم... نگاهم کردی... در نگاهت گم شدم... نگاهم کردی... در نگاهت عشق را دیدم... نگاهم کردی... به نگاهت دل بستم... نگاهم کردی... با نگاهت زندگی کردم... و چه دیر فهمیدم که تو فقط نگاهم کردی... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 11:34 توسط خیام |
|
|
امروز عاشوا است باید می دانستم چون دیروز شعر هایم بی قرار بودند از زبان قلمم جز غم چیزی بر کاغذ نقش نمی بست..... کربلا ..خاک ...خون ... گرما ...عطش... ایستادگی ...شهامت ...شهادت همه ی شعر ها کفش هایشان را در آورده بودند و پیاده می دویدند می دانستند دیر رسیده اند آخر روز شهادت نزدیک است میان واژه ها عقب مانده ام باید برسم رسالت دیگری دارم و هنوز با این دویدن ها دورم از قافله ............باید حسین را فریاد کنم................ باید به او بگویم از این به بعد تمام پروانه های جهان در خیالشان شمعی ست که به یاد تو به گرد آن می سوزند از این به بعد هر تشنه به یاد تو می نوشد ................و و هر ابری هر کجای جهان که باشد به یاد کربلای تو می بارد آخ چقدر خسته ام انگار رسیده ام تشنه ام آب می خواهم نمی دانم چه کسی آب به من داد فقط دست هایش را دیدم نورانی بودند این نور فقط از آن بهشتیان است می خواستم رفع عطش کنم اما پشیمان شدم آخر تشنگان دشت کربلا چه ؟ اما گویا سیراب شده اند می گویند از آب چشمه ی کوثر نوشیده ایم می دانستم که دیر رسیده ام آن ها شهید شده اند همه سیرابند نورانی و بهشتی و تمام واژه ها با من به سوگ نشستند و بر روی کاغذ نوشتند چه مظلومانه رفتند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 14:37 توسط خیام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:20 توسط خیام |
|
|
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است . سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که
باچشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي
ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه
سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 14:2 توسط خیام |
|
|
اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه
كاش ميشد هيچ كس تنها نبود
الهي غمم بار خاطر نباشد
مهربانم ....... به ستاره ها نگاه کن که شب را شکسته اند؛ بی تو شب من بی ستاره است. آفتاب را ببين که تاريکی از مقابلش می گريزد؛ بی تو روز من آفتاب ندارد. چمنزارها را بنگر با لاله و جويبارهای کوچکی که زمزمه کنان روان است؛ بی تو دنيا ي من از چمن و لاله زار خالی است بپذير پاکترين دردهايم را که من بی تو هيچم.
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 22:53 توسط خیام |
|
ميلاد با ســــــعادت منجي عالـــــــــم بشـــــــريت حضرت ولي عـــــــــصر صاحب الــــــــــزمان (عج) بر تمــــــــامي عاشــــــــقان و منتــــــــظران مــــــــبارك
السـَـــلام علــــيك يا اَباصالــــــح المــَــــهدي (عج) سلام بر تو اي پسر فاطـــــمه و علي سلام بر تو اي نور بي پايان خــــــدا مولا جان كجايي كه دلهامان از دوريت به تنگ آمــــــده؟ كجايي مولا جان كه بي تو در غم غربت عظيمي اَسيريم؟ كي مي شود كه بيايي و درمان دردمان باشي؟ كي مي شود كه چشمان اشكبارمان به يُمن بركات قدومت روشن شود؟ اي خداوند عالم! چرا ظهور مولايمان مهدي (عج) را نزديك نمي كني؟ اي خداي مهربان! قسم به بزرگي ات كه خسته و درمانده ايم كي مي شود كه مولايم مهدي بيايد و تمام دردها و غصه ها را تسكين دهد؟ آخر شنيده ام دنياي بعد از ظهور مولايم دنياي پاكي ها و دنياي خوشبختي هاست آيا خواهيم توانست در آن زمان به ديدار مولايم مشرف شويم؟ مولا جان بيا و غمخوار دل تنهايمان باش مهدي (عج) جان بيا و تسكين دهنده چشمان اشكبار و قلب بيقرارمان باش به اُميد روزي كه اشكهاي عاشقان مولايمان تبديل شود به گلستان گلهاي محمدي و به اُميد روزي كه با ظهور صاحب الزمان (عج) قلبهاي تمامي عاشقان شاد شود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 21:7 توسط خیام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 23:1 توسط خیام |
|
|
میشه از عشق توگفت میشه از ستاره های چشم تو مغرب نو مشرق نو بر پا کرد میشه از برق نگات خورشید وخاکستر کرد میشه از گندمیای سر زلفت یه عالم شعر نوشت آره از عشق تو دیوونگیم عالمی داره آره از عشق تو مردن داره میشه از عشق تو مردو دیگه از دست همه راحت شد میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست تو هم راحت شد آره از عشق تو دیوونگی ام عالمی دار اگر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گقت و میشه از عشق تو مرد و دیکه از دست همه راحت شد ....................................................
پرنده های قفسی عادت دارند به بی کسی عمرشونا بی همنفس کز میکنن کنج قفس نمی دونن سفر چیه عاشق در به در کیه هر کی بریزه شادونه فکر می کنن خدا شونه یه عمر بی حبیبن با آسمون غریبن این همه نعمت اما همیشه بی نصیبن تو اسمون ندیدن خورشید چه نوری داره چشمه کوه مشرق چه راه دور داره چه می دونن به چی میگن ستاره دتیا کیه بهاره چه می دونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارون پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی........ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 11:46 توسط خیام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 16:14 توسط خیام |
|
|
گفته بودی که تو را در گلزارها خواهم دید،گفته بودی که در گلبرگهای نسترن می نشینیو بر کلاله شقایقها ماوی می گزینی،گفته بودی در حالی که سلاح محبت را بر دوش داری در عطر یاسمن ها به دنبال معشوق می روی،تمام گلزارها را به دنبالت زیر پا گذاشتم به دشتها رفتم تا شایدتو را بر تک گلی که بر دامن خاک نشسته بیابم،گفتم شاید به همراه برگ گلها بر آبی به زلالی محبت شناور شده باشی؛ به همراه آبها به همه جا سفر کردم،اثری از تو ندیدم ؛ای عشقم سخنانت را صدبار به خاطر آوردم تا بفهمم مشتاق سفر به کجا بودی؛ تو هر چه گفته بودی همه از عشق و محبت بود،از مهر و جان گذشتگی بود؛اغلب مفاهیم را در کالبد جانت،نه در صورت و چهره زیبایت دیده بودم ولی نمی دانم مشتاق سفر به کجا بودی نمی توانم معنای عشق ومحبت را احساس کنم ؛ولی : مرا اگر صد از خود برانی دوستت دارم ، به زندان جنایت گر کشانی دوستت دارم ، به چشمان توسوگند ای گل زیبا گر سزاوار حریم خود بدانی یا ندانی دوستت دارم ، چه حاصل از جفا کردن چه سود از قهر ورزیدن ، مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم .
بیاموز به چشم هاي خود بياموزيد که نگاه به کسي نيندازند.اگر نگاه انداختند عاشق نشوند. اگر عاشق شدند وابسته نشوند.اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر مجنون شدند با عقل و منطق زندگي کنند. اينک که پا به اين راه دشوار گذاشته ايد با صداقت عشق را ابراز کنيد. تنها به 1 نفر دل ببنديد و تنها عاشق 1 دل باشيد و با يکرنگي و يک دلي زندگي کنيد.به عشق خود وفادار باشيد تا پايان راه با عشق باشيد و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد با تمام وجود به او عشق بورزيد ......
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:29 توسط خیام |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:44 توسط خیام |
|
|
نامه ام بوسه ای است بر لبان گرمت نازنینا تویی پرواز یه رویا تو حصار تنگ سینه تو همون عشقی که هیچکس مثل من تو رو ندیده تویی اوج یه ترانه تو صدای خاکی من تویی آغاز یه پایان تو هوای دل بریدن تو همون سکوت تلخی که شکستنش محاله با تو روح نجیبت غم بی کسی خیاله تویی پیوند دو همزاد تو حجاب خواب رویا تویی اون قلب شکسته تو هجوم غم دریا تویی اون یار صمیمی که دلم داره هواشو می شنوم تو بی کسی هام نا له وعشق صداشو هر چه آرزوی خوبه مال تو |
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 21:26 توسط خیام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 22:22 توسط خیام |
|
|
عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی عشق آن است که صد دل به یک یار دهی زندگی شیبی است و عشق سیبی است و وای بر حال آن که در عشق پایبند نظم وترتیبی است.. واما تو:قرار نبود آن وقتهای توجایشان رابااین وقتهای من عوض کنند.قرار نبود عشق هم مثل گیلاس.بوسه.عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد.قرارنبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم.قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند.قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خودش بماند.قرار نبود هر چه قرار نیست باشد.قرار تنها بر بیقراری بودوبس.گمان نمیکنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد.اما یقین دارم کودک دلت کمترازپیش بهانه ی لالایی های عاشق هر که هستید ، با وفاداری به او عشق بورزید جزیره عشق *عشق ويزاي ورودبه کشوردل است* باز حکایت کسی که عاشق است در سوکت چشم دوختن به جادهای دور عادت کسی که عاشق است دستهای التماس ما گشوده است سپس کجاست دستهای با محبت کسی که عاشق است باز هم سخن بگو ٬ سخن بگو٬ شنید نیست از زبان تو کسی که عاشق است شاخه ها خدا نکند به دست باد نشکسته باشد عشق ینی استقامت کسی که عاشق است ای شما که دل نمی دهید ایستاده اید در خیال کشف خلوت کسی که عاشق است منتظر نیا ستید نوبت شما نیست . نوبت من است نوبت کسی که عاشق است دلم گرفته بود زدم زیره گریه.......................................................... صورتم خیس شد اما از بارون چشام............................................... یادم امد اینو بهم گفتی هروقت بارون امود بدون دارم پشت ابرا گریه میکنم صدات زدم اما کسی جوابمو نداد زدم زیره گریه................................... بهم گفتی هر وقت بارون امد آرزو کنی برآورده میشه .......................... منم از ته دل آرزو کردم که تو باشی در کنارم.............................. عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه ?- خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد ? - خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه ? - جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه ? - خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه ? - جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه ? - از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 19:40 توسط خیام |
|
|
کاش فقط یکبار از نگاهم می فهمیدی که چقدر دوست دارم باهات باشم. کاش می فهمیدی که دلم می خواد بهت بگم که دوستت دارم. ولی می ترسم. وقتی دیدمت دلم لرزید. وقتی نگاه مهربونت رو می دیدم احساس کردم که چقدر این نگاه و دستهای مهربونت به داشتن من نیاز داره. کسی که نگاه زیبایت را درک کنه. کسی که مرحمی باشه برای تمام دلتنگی هات. کسی که دستهای تو رو توی دستش بگیره و نوازش کنه. آخ... کاش مال من بودی. کاش مال من بودی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:31 توسط خیام |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:22 توسط خیام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:2 توسط خیام |
|
|
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب که آشوب در تمامی ذرات عالم گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستاخیز عام که نامش محرم است
پرسیدم از هلال که چرا قامتت خم است آهی کشید و گفت که ماه مُحرّم است
جامه یاران سیاه و محفل و پرچم سیاه آری آری این سیاهی یادگار زینب است
یا حسین غریب مادر توی ارباب دل من
مجمع حیدیریون دیشب مراسم پر شور خود آغاز کرد دیشب مراسم سنگینی بود جای همه شما خالی بود
یا حسین التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 23:11 توسط خیام |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 23:41 توسط خیام |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به کلبه تنهایی هایم خوش آمده اید امیدوار مورد پسند همه شما قرار گیرد.
|
| پیوندهای روزانه |
|
فریاد سکوت مریم پریسا ما مان نازنین بهار محبوبه مینا ویدا عسل وروجک من غزل آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران سازمان سنجش 118 کل کشور با نک صادرات ایران گمرک جمهوری اسلامی ایران دانشگاه ازاد اسلامی فیش پرداخت تلفن همراه وزارت بازرگاني جمهوري اسلامي ايران |
|
RSS
|